با هر نفس زندگی در من جریان دارد با هر هوای تازه ای که وارد بدنم میکنم بدنم جان می گیرد بدنم واقعا به هوا ی تازه احتیاج دارد با هر هوای تازه خیلی چیز ها وارد بدنم می شود طعنه های مردم دروغ هایشان دلسردی هایشان زخم زبانشان قسم دروغشان غرور شان و گاهی اوقات دوست داشتن هایشان اما بدن من به هیچ کدام این ها نیازی ندارد بدن من فقط به هوای تازه احتیاج دارد اما این گرد وغبار ها همراه هوای تازه وارد بدنم می شود جمع میشود و میشود یک توده ی بزرگ کاش هیچ وقت نفس نکشم...