دعا

بچه ها خیلی به دعاتون احتیاج دارم...

یه بچه ی کوچولو در حال مرگه علاجش فقط دعاس ازتون خواهش میکنم واسش دعا کنید ممنون...


من همینم...


مَن هَمینَم

نَه {چشمآטּ آبــﮯ} دارَم

نه {کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد}

هَمیشِه  {کتآنـــ ــﮯ} مـﮯ پوشَم

روی {چَمَن هآ} غَلت میزَنَم

{عِشوه ریختَن} رآ خوب یادَم نَداده اَند

وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ

بوﮮ {اُدکُلنَم} مَستت نمیکُند

نگرآטּ پآک شدטּ {رُژ لَب} و {ریملَم} نیستَم

{لآک نآخن} هآیم اَز {هزآر مترﮮ} داد نمیزَند

گآهـﮯ اَز فَرط غُصّه {بلنَد} دآد میزَنم

{خدآیَم} رآ بآ {تَمآم دُنیآ} عَوض نمیکُنم

و {بَعضـﮯ} آدم هآﮮ اَطرافَم 

رآ هَم بآ {تَمآم دُنیآ} عَوض نمیکُنم

شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر {خیآبآטּ} و {مهمآنـﮯ} نیستَم

بَلد نیستَم تآ صُبح پآﮮ {گوشـﮯ} پِچ پِچ کُنم

وَ بگویَم {دوستَت دآرَم} وقتـﮯ حتـﮯ

به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، {دوستَت ندآرَم}

وَلـﮯ اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ،

دوست دآشتَنم
 
        زیباست ورویایی
 
من همینم وندا...

خنجر


قصه ی رفاقت

سلام میشه باهم دوست شیم؟!...

سلام بله حتما چرا که نه...؟

و اینگونه دوستی آغاز میشود دستت را در دستش میگذاری و با اطمینان تنها نبودن در راه و با خیال خام دوستی بی انتها با او همراه میشوی چه کوره راه ها که تو دستش را گرفتی و چه پرتگاه ها که او نجاتت داد و چه حرفهایی که باعث تسکین غم ها شد اما از یک جایی و از یک مرحله ای شاید از یک دوری نمی دانم دلیلش چیست؟ اما او دیگر نمیکشد دیگر با تو بودن خوشحالش نمیکند و دیگر غم های تو برایش غیرقابل تحمل است یک جایی از زندگی دوستی آغاز می شود و تو از تنهایی خود در می آیی اما یک آن نیمه ی راه دوباره تنها میشوی و بی کس...

نمی گویم چرا؟ گله ای ندارم... اما تو همانی بودی که من با افکار خامم بزرگت کردم نه جثه ات را که ادعایت را...

بی تفاوت می شوم از بی کسی بی تفاوت از همه جا.... خدا من را فقط من آفرید .تنهای تنهای تنها...


تو ادامه ی مطلب قصه ی بزرگترین رفاقتم رو نوشتم کمه خیلی کمه... هرکی خواست بخونه نظر بذاره رمزو بهش میدم...

ادامه نوشته

بی هیچ روزنه ای!

ﻣﺜﻞ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﭘﺮ شده ﺑﺎﺷﺪ ، ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ،ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺭﻭﺯﻧﻪ ﺍﯼ !

امانت دار

خدایا ببخش که امانت دار خوبی نبودم …
دلی که داده بودی شکست !

تسلیت