دل هاي شكسته

ديدي آدم ها مي آيند قلبت را به راحتي مي شكنند و مي روند؟ديدي اسمشان آدم است اما به اندازه ي حيوان هم نمي فهمند؟لگدهاي محكمشان را مي گذارند در دلت قدم مي زنند،اگر دلت را پسند كردند در آن مستقرمي شوند. بعد هم بدون توجه به تو روي ديوار دلت ميخ مي كوبند،آن وقت كه از دلت خسته شدند اول آن را حسابي لگدمال مي كنند،خرد مي كنند بعدآن وسط يكي پيدا مي شود كه دلت را بلند مي كند و محكم به زمين مي زند و كاملا خرد مي كند. آن انسان هم دقيقا كسي است كه خيلي دوستش داري و حاضري همان دل خردشده ات را تقديمش كني. اما من مي خواهم چسب بگيرم تكه هاي دلم را بهم بچسبانم تا مانند سنگ شود مي دانم اگر سنگ شود ديگر احساسي نخواهد داشت اما بهتر از شكسته شدن پي در پي است...آخر ديگر طاقتش را ندارم مي ترسم ديگر دلم كارايي نداشته باشد،آن وقت همان آدم ها بيايند سر مزارم...

عشق

عشق چیست؟ فرق عشق و دوست داشتن چیست؟ دوست داشتن یعنی به کسی علاقه داشتن اما عشق یعنی دیوانگی و این چیزی است که همگان اعتقاد دارند. اما از نظر من عشق یعنی تنها ماندن و تنها گذاشتن. آنکه عاشق است تنها می ماند و آنکه معشوق است تنها می گذارد و البته این تفسیر رابطه ی نزدیکی با دیوانگی دارد چون انسان می داند اگر عاشق شود تنها می ماند. تو می دانی اگر عاشق شوی تنها می مانی،می دانی اگر عاشق شوی از گریه های شبانه چشمی برایت نمی ماند،می دانی اگر عاشق باشی هیچ کس تو را درک نمی کند،می دانی هیچ وقت نمی توانی آنکه را که می خواهی ببینی حتی اگر روزها به انتظارش نشسته باشی،می دانی حتما عاشق کسی می شوی که او کس دیگری را می خواهد،تو همه ی اینها را می دانی اما باز هم عاشقی چه دلی داری تو... از من می شنوی از کنار آدم ها که رد می شوی سرت را پایین بینداز و رد شو،مبادا عاشق شوی  تنها می مانی!!!!!!