دل هاي شكسته
ديدي آدم ها مي آيند قلبت را به راحتي مي شكنند و مي روند؟ديدي اسمشان آدم است اما به اندازه ي حيوان هم نمي فهمند؟لگدهاي محكمشان را مي گذارند در دلت قدم مي زنند،اگر دلت را پسند كردند در آن مستقرمي شوند. بعد هم بدون توجه به تو روي ديوار دلت ميخ مي كوبند،آن وقت كه از دلت خسته شدند اول آن را حسابي لگدمال مي كنند،خرد مي كنند بعدآن وسط يكي پيدا مي شود كه دلت را بلند مي كند و محكم به زمين مي زند و كاملا خرد مي كند. آن انسان هم دقيقا كسي است كه خيلي دوستش داري و حاضري همان دل خردشده ات را تقديمش كني. اما من مي خواهم چسب بگيرم تكه هاي دلم را بهم بچسبانم تا مانند سنگ شود مي دانم اگر سنگ شود ديگر احساسي نخواهد داشت اما بهتر از شكسته شدن پي در پي است...آخر ديگر طاقتش را ندارم مي ترسم ديگر دلم كارايي نداشته باشد،آن وقت همان آدم ها بيايند سر مزارم...
+ نوشته شده در ساعت توسط وندا💌
|
مدت هاست در تلاشند! مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند.