تسلیت

باز هم ماه محرم آمد ماه خون و اشک و ماتم و شاید هم به قول حضرت زینب(س) ماه زیبایی و آزادی و یاری ماهی که علی اکبر فدای پدر می شود و ماهی که قمر بنی هاشم قمر عالم می شود و ماهی که شهادت بر قاسم شیرین تر از عسل می شود و ماهی که زنگار را از آینه ی دل اسلام پاک می کند از این ماه خیلی استفاده کن دیگر از این فرصت ها نصیبت نمی شود...

محرم

بوی خون را احساس می کنی، خواب سرهای بریده می بینی، اشک هایت خود به خود سرازیر می شود، نمی توانی به آب نگاه کنی، عدد 72را زیر لب زمزه می کنی، اسم عباس و حسین تنت را به لرزه در می آورد و دلت به سوی کربلا پر می زند، دلت را پر بده بگذار یک ماه هم که شده بدون اراده ات حرکت کند و خود را خالی کند فقط یک ماه است...یک ماه که یک دنیاست...

درد

وقتی تنهایی مجبوری با درد خلوت کنی برایش از روزگار بگویی و برایش بگویی که او ناخواسته وارد زندگی تو شده است باید به او بگویی که از بودنش خوشحال نیستی باید به درد بگویی کمتر به تو سر بزند کمتر به دیدارت بیاید درد به حرف هایت گوش نمی دهد اصلا حواسش به تو نیست کار خودش را می کند. پس فقط با درد خلوت کن از غم شکایت کن...

باران

باران می بارید بدون چتر راه افتادم و خوشحال بودم که میدیدم آسمان مجبور نیست مثل من بغضش را فرو دهد. قطره هایش که به صورتم می خورد احساس آرامش می کردم حالا کسی بود که با من درد ودل کند. قدم می زدم و هر لحظه به آسمان نگاه می کردم رعد و برقش را دوست داشتم آسمان داشت غصه هایش را خالی می کرد تا با خیال آسوده به زندگی اش ادامه دهد. وقتی باران بند آمد به حالش غبطه خوردم من پر از غصه های لعنتی بودم و او پر از خالی...


دلم می گیرد،وقتی...

دلم می گیرد،وقتی می بینم خیلی تنها هستم. دلم می گیرد،وقتی نمیتوانم به کسی اعتماد کنم. دلم می گیرد، وقتی صد بارهم که شماره های گوشیم را بگردم نمی توانم کسی را پیدا کنم که با او درد ودل کنم. دلم می گیرد، وقتی می بینم فراموش شده ام. دلم می گیرد، وقتی به صندلی های پارک نگاه می اندازم. دلم می گیرد، وقتی دنیا را میبینم. دلم می گیرد، وقتی روی برگ های پاییزی قدم می گذارم. دلم می گیرد ،وقتی به هوای بارانی نگاه می کنم. دلم می گیرد ،وقتی درخت های خشک در هوا تکان میخورند. دلم می گیرد، وقتی آدم های تنها را میبینم. دلم می گیرد، وقتی میبینم این همه غصه ی لعنتی دارم...