از آن آدم ها...
ع-ش-ق

دلم می خواهد عاشق شوم نه اشتباه نکن می خواهم عاشق چیزی بشوم که تا آخر بخواهمش،که پای این عشق بایستم و بایستد،می خواهم وقتی عاشق شدم نیازی به نوشتن خاطره هایم نباشد،اصلا اسمش خاطره نباشد همیشه در زمان حال باشیم مجبور نشوم به گذشته برگردم . هیچ وقت جایش را خالی نبینم بودنش را حس کنم، عشقمان علاقه ی شدید قلبی باشد نه مثل باد و ابر که بیاید و برود ،همیشگی باشد. چقدر مزه می دهد تو باشی و او باشد و عشق ... اما از این رویاها فرار می کنم من از دیگران زخم خورده ام تازه کلی غصه های لعنتی دارم با این حساب باید عاشق گل های باغچه شوم زیبا و پر احساس ،آن ها به غضه های لعنتی من کاری ندارند، خنجر هم ندارند که از پشت در قلبم فرو کنند اما نه گل های باغچه هم احساس دارند باز هم تنها می مانم آخر کسی طالب غصه های لعنتی من نیست...
خدایا...
ظهر عطش

ای تشنه شهید سر بریده
دل از سر و از پسر بریده
در ظهر عطش مگر چه دیدی
کز جام جهان نظر بریدی
ای آب حیات دین احمد
ای کشتی امّت محمّد
بگذار که در غمت بمیرم
کز چشم تو خون بها بگیرم
بی سر و سامان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
بر سر نی زلف رها کرده ای
با جگر شیر چه ها کرده ای
عاقبت این عشق هلاکم کند
در گذر کوی تو خاکم کند
صبور همانند کوه (چاووشی کوچک)
استاد محسن چاووشی
تولد پسرت را تبریک می گویم
اولین عکس از زانکو چاووشی
بی نمک
ترین مکان جهان احتمالا “دست من” است...
مدت هاست در تلاشند! مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند.