ظهر عطش

ای تشنه شهید سر بریده
دل از سر و از پسر بریده
در ظهر عطش مگر چه دیدی
کز جام جهان نظر بریدی
ای آب حیات دین احمد
ای کشتی امّت محمّد
بگذار که در غمت بمیرم
کز چشم تو خون بها بگیرم
بی سر و سامان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
بر سر نی زلف رها کرده ای
با جگر شیر چه ها کرده ای
عاقبت این عشق هلاکم کند
در گذر کوی تو خاکم کند
+ نوشته شده در ساعت توسط وندا💌
|
مدت هاست در تلاشند! مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند.