خواب های آشفته

دیگر از دست خواب هایم هم در امان نیستم آشفته بازاری ست برای خودش. یکی می آید و یکی می رود، یکی دل می بندد و یکی دل می کند، یکی می میرد و یکی به دنیا می آید و من دورادور شاهد تمام آن ها هستم جدیدا شاهد خواب های جدید هستم خواب کسانی که شاید سال ها ندیده ای شان یا حسشان نکرده ای خواب شخصی عزیز یا نمی دانم فقط خوابم های آشفته شده اند آنقدر آشفته که صدای دوره گرد ها در آن می پیچد و باد زوزه می کشد و شیشه شکسته می شود خواب تنها چیزی بود که می توانستم با آن از بیداری فرار کنم اما حیف دیگر راه فراری نیست...

یه آدم دیگه


گاهی یه جوری میشکننت که وقتی تیکه هاتو به هم میچسبونی یه آدم دیگه میشی !

بوی خاک

انقدر زمین خورده ام که رنگ آسمان را فراموش کرده ام
بوی خاک میدهند تمام ارزوهایم !

دمش گرم

دمش گرم ، باران را میگویم ، به شانه ام زد و گفت :
خسته شدی ، امروز تو استراحت کن ، من به جایت می بارم . . .