خواب های آشفته
دیگر از دست خواب هایم هم در امان نیستم آشفته بازاری ست برای خودش. یکی می آید و یکی می رود، یکی دل می بندد و یکی دل می کند، یکی می میرد و یکی به دنیا می آید و من دورادور شاهد تمام آن ها هستم جدیدا شاهد خواب های جدید هستم خواب کسانی که شاید سال ها ندیده ای شان یا حسشان نکرده ای خواب شخصی عزیز یا نمی دانم فقط خوابم های آشفته شده اند آنقدر آشفته که صدای دوره گرد ها در آن می پیچد و باد زوزه می کشد و شیشه شکسته می شود خواب تنها چیزی بود که می توانستم با آن از بیداری فرار کنم اما حیف دیگر راه فراری نیست...

+ نوشته شده در ساعت توسط وندا💌
|
مدت هاست در تلاشند! مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند.