جای امن
تمام دنیا را گشتم، یک مکان امن پیدا نکردم. کاش جایی بود فقط خدا بود و خدا... چقدر خوش می گذشت!؟
+ نوشته شده در ساعت توسط وندا💌
|

بچه بودم بادبادکهای رنگی دلخوشی هر روز و هر شبم بود خبر نداشتم از دل آدمها چه بی بهونه خنده رو لبم بود کاری به جز الک دولک نداشتم بچه بودم به هیچ چی شک نداشتم بچه بودم غصه وبالم نبود هیچ کی حریف شور و حالم نبود بچه بودم آسمون آبی بود حتی شبهای ابری مهتابی بود بچگی و بچگیا تموم شد خاطره های خوش رو دست من موند تا اومدم چیزی ازش بفهمم جوونی اومد اون رو با خودش برد!